تبليغاتX
شب‌زده

به لطف حسین  صحفه ای در روزنامه جهان اقتصاد دارم به عنوان اقتصاد فرهنگ که وعده کرده ام روزهای زوج تحویلش بدهم. امروز مطلبی داشتم درباره مشکلات اقتصادی کتاب و کاغذ با همین اسمی که روی پست گذاشتم.

لید مطلب: سهم کتاب کمتر از نیم درصد هزینه سبد هر خانواده ایرانی است. 85 درصد نیاز کاغذ کشور ازطریق واردات تامین می­شود. میانگین سرانه مطالعه 18 دقیقه در روز است. در ایران حدود 8500 مجوز نشر وجود دارد و...

این گزاره­ ها به تنهایی گویای وضعیت آشفته بازار کتاب است. در اقتصاد، بازار محل ملاقات عرضه و تقاضاست و تقاضا، محرک عرضه. بر این اساس، بنگاه­های تولیدی می­کوشند با تکیه بر مزیت­های خود، نیاز بازار را پاسخ گویند. معمولا، قیمت یکی از مهم ترین عوامل تحریک طرف تقاضا محسوب می­ شود و نقش تعیین کننده­ ای در بقای بنگاه یا خروج آن از بازار ایفا می­ کند. به نظر می­ رسد برای تحلیل رفتار بازار کتاب، زیاد نمی­ توان بر منطق اقتصادی تکیه کرد چرا که پارامترهای موثر بر قیمت کتاب، خارج از این بازار تعریف و تعیین می­ شوند. در این گزارش سعی شده با بررسی عوامل تاثیرگذار بر قیمت کتاب، علت افزایش بهای این کالای فرهنگی در سال­ های اخیر روشن شود...



+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 21:7 توسط علی نیلی |

فرانتس کافکا داستان کوتاهی دارد به نام "در سرزمین محکومان". داستان افسری است که برای یک مسافر "بیگانه" دلایل و شیوه اعدام یک محکوم را شرح می دهد. افسر با آب و تاب، برای تنها شاهد مراسم توضیح می دهد که چگونه محکوم را به دستگاهی می بندند و با سوزن روی بدنش حکمش را حک می کنند. به نظرم این داستان، به بهترین شکل نشان داده است که چگونه خشونت به رفتاری نه تنها عادی که لازم بدل می شود. رفتار سادیستی افسر که در سلسله مراتب قدرت هم جایگاه چندان رفیعی ندارد، حق به جانب بودنش و انتظار همراهی دیگران با شیوه وحشیانه اجرای حکم، تراژدی مضحکی را رقم زده است. برای این روزها بد نیست خواندنش.  
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 18:15 توسط علی نیلی |

وسط بحث جدی سیاسی، همینطور که داغ کرده و مرتب صدایش بالا می رود و

می لرزد، می گوید: ماشالا مهندس مثل شیر زانتیا وایستاده و کوتا نمیاد

من (مبهوت): شیر چی؟

- شیر زانتیا، آپ گرید شده ژیانه دیگه

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 10:1 توسط علی نیلی |

فقط چهار ماه پیش بود که وقتی می خواند:

...همه شاد و خوش و خنده زنان/ به صلابت ایران جوان....

قند توی دلمان آب می شد

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 17:28 توسط علی نیلی |

محمدرضا مقيسه را مي شناسم و حالا ديگر به كاركردن با او مفتخر.

محمدرضا مقيسه را مي شناسم  و تا به حال از او دروغي نشنيده ام.

محمدرضا مقيسه را مي شناسم و شرافتش را ديده ام. ديده ايم.

محمدرضا مقيسه را اگر نمي شناسيد، ببينيد چه كساني او را آماج تهمت قرار داده  و برايش در حال پرونده سازي اند. 

محمدرضا مقيسه را اگر نمي شناسيد، ببينيد كه بد نام ترين و بد سابقه ترين ها، پاپوش دوزش  شده اند...

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 17:40 توسط علی نیلی |

... آری ملت باید به حقوق خود آشنا باشد تا در هنگام تجاوز بتواند از آن جلوگیری کند. یکی از وظایف عمده آقایان حجج اسلام هم بیدار کردن مردم و آشنا ساختن آنان به حقوق قانونی خویش است تا در نتیجه دولت ها و زمام داران نتوانند به اعمال بی رویه و خلاف قانون مبادرت کنند. توفیق آقایان را در این وظیفه ملی و سعادت و خوشبختی ملت ایران خواستارم.

محمد رضا پهلوی (خواندنی ها. شماره 28. 1328) 

      

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 16:41 توسط علی نیلی |

تحملت را نداشتند و ندارند و چنان بی بته که جز به گلوله، راهی برای مقابله نمی شناسند.

کنار بیمارستان سینا، اشک می ریختیم و امن یجیب می خواندیم که در مواجهه با زادگان زنا، مضطر شده ایم.

آن روزها کاممان به پیروزی در انتخابات مجلس ششم شیرین بود. شلیک به اصلاحات اما جواب همه مان را داد.این روزها همه دوستانت دربندند. دیدیشان که؟ خسته و شکسته با پوزخندی به سرنوشت اصلاحات در این ملک...

باز هم تن رنجورت، خار چشم حرامیان است.

مردا که تو باشی.

اعتراف کن. هیچ از مردانگی ات نزد ما کم نمی شود.

اعتراف کن. ما باور کرده ایم که اصلاحات غلط بود. غلط است.

اعتراف کن. ما می دانیم چگونه می خواهند بشکنند تو را.

اعتراف کن. این روزها فقط بکام لئیمان است.

تو امروز نماد صد سال آزادی خواهی مایی که بر ویلچر نشسته...

 






+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 16:57 توسط علی نیلی |

چنانچه ما امروز یک کاری بکنیم که گفته بشود که آن وقت رژیم سلطنتی بود و این کارها رامی‏کردحالاهم که جمهوری اسلامی است واسلام است ودَم ازقرآن می‏زنند و دَم ازاسلام می‏زنند و دَم از ایمان می‏زنند حالا هم همان است منتها لفظش فرق کرده است ؛ معنا همان معنا است. الفاظ تغییر کرده است، به جای رژیم سلطنتی، رژیم جمهوری گفته شده است، لکن عمل، همان عمل است و برنامه، همان برنامه، این یک مسؤولیت بزرگی است گردن من و آقا، گردن آقا و شماها هم هست و گردن همه ملت یعنی هر کس الان در پوشش جمهوری اسلامی هست این مسؤولیت را دارد... 

 صحیفه امام  ، جلد دهم / 109ـ‏106 
+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 18:7 توسط علی نیلی |

امروز روز کودتاست. 56 سال پیش در چنین روزی، ته مانده امید مردم به حکومت مشروطه و عدالتخانه و آزادی و دموکراسی بر باد رفت.

این بار اما قرار است تاریخ روی مضحک خود را نشان دهد. اگر عصر 28 مرداد 56، کارگردان اردشیر زاهدی بود و بازیگر شعبون خان، عصر 28 مرداد 88 هر دو نقش را شعبان ها بر عهده گرفته اند.

آن روز مردم خسته و دلزده از 50 سال هرج و مرج به نام آزادی و مشروطه، ناامید از انقلابی که ثمره اش شد سلطنت رضا قزاق وسرخورده از خبرهایی که پیشرفت جهان را به اطلاعشان می رساند، کنج خانه خزیدند و گوش هایشان را گرفتند که صدای مصدق و فاطمی را نشنوند. امروز همه آن خستگی ها و دلزدگی ها و سرخوردگی ها، فریادی است بر سر دروغ گویان...

صبح دولت امید می دمد و ما تا آن روز تاریخ می خوانیم که بدانیم چرا راه مشروطه کج شد. چرا مدال دارانش بدنامی تاریخ را به جان خریدند. چرا پهلوی شد حاصل فرار از جمهوریت و چرا هنوز بعد از صد و چند سال کودتاچیان بر ما حکومت می کنند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 18:10 توسط علی نیلی |

الهام بخش انقلاب مخملي

ريشه هاي انقلاب مخملي نخبگان مردود و در راس آنها موسوي، هاشمي، خاتمي، كروبي و سران احزاب قدرت طلب و سياه روي كارگزاران، مشاركت و مجاهدين كشف شد. بر اساس اطلاعات بدست آمده، موسوي از چندي پيش و پس از اطمينان از شكست در انتخابات رياست جمهوري، تمايل خود را به ايجاد انقلاب نشان داده بود. بر اساس اقارير صريح پياده نظام دستگير شده در آشوب هاي اخير، مهندس موسوي تحت تاثير مخمل، گربه پليدي قرار گرفته كه با سو استفاده از آرامش موجود در خانه برعليه گل باقالا خانم، آقا قوقولي، حضرت هاپوكومار  و عمود خيمه خانه، مادربزرگه ي محترم اقدام به دسيسه چيني و زمينه سازي انقلاب نموده بود. گرچه مخمل هربار با تدابير و تيزهوشي مادر بزرگه مواجه و توان اجراي نقشه هاي خود را نداشت، اما ايجاد فضاي رعب و وحشت و اخلال در جريان عادي زندگي شهروندان به الگويي براي موسوي و هوادارانش بدل شد و پرو‍ژه انقلاب مخملي با الگوبرداري كاريكاتوروار از اقدامات مخمل كليد خورد.

يك منبع معتبر كه نخواست نامش فاش شود به جرانيوز گفت: ما از چندي قبل متوجه انحراف آقاي موسوي شده بوديم و من خودم بارها وي را هنگام مشاهده سريال خانه مادربزرگه، غافلگير كردم. وي ادامه داد: دستگاه هاي امنيتي بايد بررسي كنند كه "هزارتا قصه داره" نام رمز كداميك از عمليات خرابكاران و آشوب طلبان بوده است...

اطلاعات تكميلي متعاقبا ارسال مي گردد.  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 18:13 توسط علی نیلی |