در ادبیات ما واژه هایی وجود دارند که خیلی پیش پا افتاده و دستمالی شده اما واقعا پر معنی و عمیق اند. «بی چاره» از این دست واژه هاست؛ توصیف دقیقی برای بعضی آدم ها در بعضی موقعیت ها.
کوتوله ها خیلی بی چاره اند، از دروغگو و حسود و متوهم و کینه ای و بخیل هم بی چاره ترند. بی چاره اند چون تا ثریا هم که بروند، کوتاهند، هزار کتاب هم زیر پایشان بگذارند بازهم کوتوله اند.
کوتوله از هر فرصتی برای دیده شدن و به حساب آمدن استفاده می کند که اغلب هم فایده ندارد، اگر جایی می یابد از سر ترحم دیگران است که تلاش نافرجام و بی سرانجام او را می بینند. اما امان از روزی که دور دست کوتوله ها بیفتد؛ خدا را بنده نیستند. به در و دیوار می کوبند که نشان دهند این فرصت از سر لیاقت در اختیارشان قرار گرفته، می خواهند ثابت کنند که می فهمیدند و دیگران توطئه کرده بودند بر علیه شان و...
اراجیف زیر در شماره اول ارگان شورای فرهنگ عمومی(!) درج شده:
*در پی ظهور انقلاب اسلامی و تاسیس یک نظام سیاسی شیعی در کشور و با توجه به رسالتِ تاریخ ساز انقلاب اسلامی [به عنوان یک انقلاب طلیعه دار در عبور بشر امروز از ساحت سیطره غرب مدرن از حیث جهانی و عبور ایران از منجلاب غربزدگی تحقیرآمیزی که میراث نزدیک دو قرن سیطره استعماری بوده است از حیث داخلی] در جهت ایجاد «مدینه معنوی ولائی» در ایران و بسط تفکر اصیل اسلامی در سراسر جهان و بسترسازی جهت ظهور حضرت بقیه الله الاعظم و ایجاد تمدن اصیل اسلامی، نقش و وظیفه علمای اسلامی در امر نظریه پردازی و هدایت فکری جامعه و مدیران و سیاستمداران چند برابر شده است
*در بحث از نظام دانشگاهی کشور، خطر سیطره مشهورات علوم انسانی سکولاریستی در تقویت و تحکیم چتر ایدئولوژیک جریان سکولاریستِ فتنه گر و تهییج و بسیج و تجهیز تئوریک طبقه متوسط مدرن کشور برای تبدیل شدن به کارگزار و پیاده نظام امپریالیزم لیبرال به منظور حاکم کردن یک رژیم نئولیبرال-مستعمراتی وابسته به آمریکایِ مبتنی بر «استبداد پنهان و عوامفریبانه»ی تماما سکولاریست در ایران جدی بوده و هست.
*این حلقه بروکراتیک در پیوند با بخش مهمی از کلان سرمایهدارانِ خصوصی یک طبقه کلان سرمایهداریای را پدید آورد که به دلیل تمایلات مدرنیستی آن، صبغه سکولاریستی پیدا کرده و در نهایتا در هیات یک طبقه سرمایهداری بزرگ سکولاریستِ تکنوکراتیک – بروکراتیک در فتنه سیاه 1388 و در جریان کودتا به دنبال سهم خواهی و فراتر از آن در دست گرفتن کامل قدرت سیاسی، حذف ولایت فقیه و اگر نشد، تضعیف شدید آن بوده است.
*بزرگترین نقطه ضعف امروز ما در جنگ نرم با دشمن اومانیست-لیبرال، وجود طیفی از مدیران فاقد بصیرت فاقد شجاعت و جسارت انقلابی، ناکارآمد، غافل از ابعاد و وجوه و شئون و انحاء و اشکال و انواعِ ظهور جنگ نرم و نیز غافل از تهاجم فرهنگیِ دشمن؛ در راس برخی از مراکز و نهادها و مجموعهها و سازمانهای فرهنگی و هنری و فکری و مطبوعاتی و دانشگاهی خودی است...
*حلقه کیان با ورود به مبادی معرفتشناسانه و روششناسانه فهم دینی اساسا به فراسوی مرزهای گفتمان اسلام نابی قدم می نهاد که توسط امام خمینی (ره) تبیین گردیده بود.
*روشنفکران سکولار داعیهدار نقدمحوری به جای اتخاذ دیسیپلینی یقینآور و یقینبخش، که رسالت یک علم اسلامی متقن است به شکی مدام پناه برده اند تا بتوانند غریزه ماجراجویی تفکراتشان را ارضاء کنند.
*انتخابات 22 خرداد 88 نشان داد که «نیروی سازمانی براندازی نرم» همچنان ناکارآمد و نامنسجم است، بنابراین لیبرالها به دنبال ساخت یک طبقه منسجم رفته اند و به دنبال نخودسیاه. این انتخابات، مرگ مدل کلاسیک کودتای مخملی را رقم زد و تکرار آن در ایران ناممکن است.
*نوبل ادبیات سال 2009 که مراسم برگزاری آن در شهریور 1388 و در اوج حوادث فتنه سبز پس از شکست «کودتای سبز ایران» برگزار شد، به «هرتا مولر» تعلق گرفت که همه آثار ادبیاش در راستای تئوریزه ساختن کودتاهای مخملی است. پشت سر تبلیغ گسترده مولر در ایران، مدیا کاشیگر و مافیای ادبی سفارت فرانسه است.