1(بای بای)

ساعت چهار صبح است و تهران تازه آرام گرفته. دیروز، دیشب و سحرگاه امروز سراسر تهران در تسخیر هواداران موسوی بود. کسانی که انقلاب را دیده بودند هم از این واکنش مردم تعجب کرده اند و می گویند چنین چیزی ندیده اند. سوای نتیجه، میرحسین یک بار ذیگر احساس دور از ذهن ملت شدن را به ما هدیه کرد...

اقدام صدا و سیما در اعطای وقت ۲۰ دقیقه ای به احمدی نژاد و ۱۰۰ ثانیه ای به مهندس موسوی، واقعا ناجوانمردانه و رذیلانه بود و طرفه حکایت اینکه مانند تمام چهار سال قبل، رییس دولت نهم فرصت طلایی اش را با تکرار همان حرف ها بر باد داد...

از نزدیک شاهد روند تصمیم گیری درباره واکنش مناسب به این اقدام بودم و بیش از هر چیز شرافت و ریشه دار بودن اطرافیان مهندس را دریافتم. چه آنکه می توانستند با صدور بیانیه ای بر موج احساسات مردم سوار شوند. موجی که معلوم نبود با چه قدرتی نظام را دربر می گیرد... 

ستاد به صدور نامه ای به ضرغامی و اعتراض مطبوعاتی به این اقدام بسنده کرد، اما مردم با همه وجود به این تبعیض جواب نه دادند...

پنجره وا کن که خبر می رسد

از پس این شام سحر می رسد

جمعه همه کاوه آهنگریم

دولت ضحاک بسر می رسد

 

2 (تجمع و انتظار)

این شب ها تهران خواب ندارد. شبی نیست که نقاط مختلف شهر شاهد تجمع و شعار هواداران نامزدهای انتخاباتی نباشد و گرچه برخوردهای معدودی هم پیش آمده، اما بیش از هر چیز شور و شعور توامان به چشم می خورد.

اگر بازی به هم نخورد و وسط این شطرنج کسی هوس ماروپله بازی کردن به سرش نزند، نتیجه تقریبا روشن و مشخص است.

تجمعات خیابانی، اگر هیچ نتیجه ای نداشته باشد این حسن را دارد که به رییس و اعضای دولت بعد سطح انتظارات اجتماعی و توقعات ملی را نشان داد. این مردم بیش از هر چیز از تحقیر، دروغ و دورویی، جوسازی، مفت خوری و... رویگرداننند.

 از همین حالا باید برای شنبه بعد از انتخابات و برای مهندسی و کنترل این انتظارات، فکر کنیم. اینبار دیگر ملت از حداقل خواسته هایش کوتاه نمی آید...  

4 (سونامی)

به خبرگزاری فارس سری بزنید. رجانیوز را نگاه کنید.کیهان و ایران و رسالت را بخوانید. فیلم دوم احمدی نژاد را با دقت ببینید. آنجا که با گرمکن ورزشی از باغچه اش تعریف می کند و می گوید علف هرز هم سبز است...

ساعت ۱۲ شب به خیابان ها بیایید. میدان ولیعصر، پارک ملت، میدان تجریش یا امیرآباد تفاوتی ندارد. هرجا که بروی سبزهایی را می بینی که خیابان گردی را نه به ترکاندن بغض فروخوردشان، که به صلابت حضورشان آراسته اند و نه تنها هرز نیستند می آیند که هرزگان را اخراج کنند...

یاران احمدی نژاد از سونامی اصفهان و مشهد و تبریز شادمانند و به هم تبریک می گویند. برای وزیر فرهنگشان که روزی سردبیر جریده دریده بود و قبل از اتمام شمارش آرا تیتر زد "ملت کار را تمام کرد" هورا می کشند. و به هم وعده نصر و فتحی را می دهند که چاشنی آن مقداری تراول و پول نقد و حواله مدیریت است...

حدود صد ساعت دیگر تکلیف ملت با خودش و با حاکمانش روشن می شود.

6 (قحبه های سیاسی)

یک ساعت بعد از مناظره احمدی نژاد و موسوی به کردستان سفر کردم. از خیلی ها پرسیدم که مناظره چطور بود و از همه شان شنیدم که می گویند حرف های رییس جمهور خیلی قبیح بود... در شان رییس جمهور نبود که درباره زن رقیب سخن بگوید... چون کم آورده بود چنین حرف زد... به زن طرف چکار داشت و ...

ظاهرا عکس های خصوصی خانم رهنود را چاپ کرده و بزودی توزیع می کنند. این خبری است که حامیان احمدی نژاد برای دیگران ارسال می کنند و جالب است که هشدار می دهند که هوشیار باشید این فتنه اصلاح طلبان و کمیته ایکس است...

سفر به کردستان و حرف های مردم به من ثابت کرد که احمدی ساقط می شود، کما اینکه به خودشان هم ثابت شده و فقط سعی می کنند با لجن پراکنی، هزینه رفتن را سنگین کنند.

مرد بحران

شماره جدید بیست ساله ها با تاخیر عجیب و غریبی منتشر شد. در شماره پرونده ای درباره میرحسین موسوی کار کرده ایم که شامل تحلیلی از دلایل آمدنش با عنوان مرد بحران، گزیده ای از نظرات و سخنانش در دو ماه اخیر، سخنان سید محمد خاتمی درباره اش و زندگینامه سیاسی نخست وزیر دوران جنگ می شود. چهره های تاثیرگذار سال گذشته، موسیقی درمانی، بحران اقتصادی دهه ۳۰ میلادی، ادامه حیات شبکه های هرمی و... از دیگر موضوعات این شماره است. در بخش سینمایی یک گفتگوی مفصل با حسین مهکام و رضا کاهانی درباره فیلم سینمایی بیست داریم. معرفی جدیدترین عناوین منتشر شده و چند نقد کوتاه بر رمان های تازه، بخش کتاب را تشکیل می دهد.

 

9 (مناظره)

طرفداران احمدی نژاد، نگرانی هواداران موسوی از مناظره ایشان را نقطه قوی برای کاندیدای محبوبشان تلقی می کنند. تمام تلاش رسانه هایی که این روزها از منابع مالی و اطلاعاتی دولت خوب تغذیه می شوند، القا باخت و کم آوردن مخالفان دولت نهم در مناظره با رییس این دولت است...

درست است ما نگرانیم. و البته نگرانی ما ناشی از قدرت اقناع یا فن بیان دکتر محمود نیست. ما نگرانیم چون او بی محابا آمار می سازد، دریده دروغ می گوید و جایی هم که جواب نداشته باشد به لودگی می پردازد. (از سر کوچه ما خرید کنید، جدا؟ اما از من که خیلی استقبال شد، نفت بو می دهد و...). نگرانیم چون مهندس موسوی با حیاست و اگر قرار باشد بین خود و مصالح کشور یکی را انتخاب کند، قطعا از خودش می گذرد...

مدعیان ارزشها امشب کار سختی دارند. یا باید از حقیقت فرار کنند یا به رسوایی تن دهند.

10 (کار تمام است)

پنجشنبه یکم خرداد ۷۶ تیتر یک روزنامه رسالت این بود: "ناطق نوری هرجا که باشد سرباز انقلاب است" این تیتر، پیروزی خاتمی را ۲۴ ساعت قبل از انتخابات مسجل کرد. در واقع رسالتیان دریافته بودند که قافیه را باخته اند. کارناوال عصر عاشورا، تحرکات تلویزیون و رادیو، جزوه پر تیراژ یالثارات و اخبار ویژه و خیلی ویژه جریده دریده، هیچکدام نتوانسته بود مردم را از انتخابشان منصرف کند...

به همان سیاق ده روز مانده به انتخابات دوره دهم، نگاهی به فارس، رجا، رسالت، ایران، کیهان و رسانه های دیگر اصولگرا (!)، نشان می دهد که طرفداران دکتر از همین الان کار را تمام شده می دانند. امروز روزنامه دولتی ایران نظر سنجی ای را منتشر کرده که از رای ۶۰ درصدی احمدی نژاد و موج اجتماعی حمایت از او خبر می دهد. کیهان از وضعیت مطمئن آرای او خبر می دهد و ... معلوم نیست در وضعیت مطمئن لجن پراکنی، توهین و افترا و تخریب میر حسین و کروبی برای چیست؟

و البته این ها عجیب نیست. رهروان راستین گوبلز، امروز خود را قربانی روش های هیتلری می خوانند و کسانی که هر نه روز یک بحران را به مسخره می گرفتند، از روزی ۲۲۰ تهمت و افترا علیه خود گله می کنند...

کار تمام است، اگر بار دیگر عزممان را نشان دهیم.

11(مخاطب فیلم انتخاباتی)

دور اول فیلم های مستند کاندیداهای دور دهم انتخابات ریاست جمهوری پخش شد و البته بر خلاف انتظار هیچکدام هم شاهکار نبود.

بیشتر کسانی که در دوماه اخیر به ستاد مهندس موسوی سری زده اند، فیلم مستندش را تنها راه ایجاد موج حمایت از او در جامعه و به مثابه تنها فرصت طلایی ارتباط بیشتر با مردم تلقی می کردند و اغلبشان هم از فیلم سرخورده شدند و این فرصت را بر باد رفته...قبل از پخش فیلم اما موج سبز، ایران را فراگرفت و پیروزی را نوید داد؛ با این حال بسیاری از طرفداران و هواداران میر حسین(اغلب دانشجو و جوان) از فیلم راضی نبودند.

شمقدری فیلم خوبی برای رییسش ساخته. همان دروغ ها، همان مظلوم نمایی ها، همان پروپاگاندای کارهای کوچک، همان حس صدقه دادن و همان روحیه احمدی نژادی در تمام لحظات فیلم جریان داشت. در آخر هم مفصل از مردم اشک گرفت تا بار دیگر شور حسینی او را بر صندلی بنشاند...

فیلم موسوی اما کند بود. خالی از شعارهای آوانگارد، ضرب آهنگ حماسی و پرشور، صحنه های هیجان انگیز. مهندس اینجا هم از ارزش ها صحبت کرد. از مستضعفین و از انقلاب و امام و شهدا. مراجع تقلید را نشان داد، درباره رهبری سخن گفت و غیره.

مخاطب فیلم انتخاباتی موسوی، دانشجویان و جوانان نبودند. این فیلم برای کسانی ساخته شده بود که شب قبلش با دیدن دخترک مظلوم، گریه کرده بودند. برای کسانی که در خبر ۲۰ و ۳۰، از آمدن ساختار شکن های بی اعتقاد ترسانده می شوند. برای آنان که هنوز منتظر استخوان های پاره جگرشان هستند و برای آنان که دینداری برایشان فاکتور مهمی است. فیلم مهندس موسوی علاوه بر  همه این ها، صداقت او را هم نشان داد. مردی که می خواهد رییس جمهور شود ولی نه به قیمت دادن شعارهای دروغ و وعده های تو خالی.

کسانی که این پیام را گرفتند بی شک انتخاب ۲۲ خردادشان میرحسین موسوی است.

12 (پیروزی و توهم)

انتخابات ریاست جمهوری گذشته میخ آخر تابوت اصلاحات بود. نه چون جناح دیگری حاکم شده بود(که ذاتی دموکراسی و انتخابات است)، چون  وزارت کشور اصلاح طلبان انتخاباتی برگزار کرد که هم صدای رییس جمهور را درآورد هم صدای شیخ مهدی را و هم صدای معین و هاشمی را. چون وزارت کشور حتی نتوانست بگوید کجا، چقدر و چگونه آرای سازماندهی شده ریاست جمهور را نصیب احمدی نژاد کرد...

این شکست فرصت خوبی بود که اصلاح طلبان بنشینند و به واکاوی آنچه بر سر شعارهایشان و شور و نشاط مردم آمده بود بپردازند، اما نشد ک نشد و در بر همان پاشنه چرخید...

این روزها که شور انتخابات همه جا را گرفته و تحریمی ها هم به صف رای دهندگان می پیوندند، باید میر حسین موسوی را پیروز انتخابات دانست. این پیروزی شیرین و مبارک است و ناشی از یک عزم ملی. اما رفقای اصلاح طلب و بویژه دوستان مشارکت و کارگزاران باید بدانند که این پیروزی از برکت سر ایشان و احزابشان نیست.

نگرانی جدی ای وجود دارد که حماسه حضور مردم به توهم خود بزرگ بینی، بار دیگر فرصت تاریخیمان را از بین ببرد.

اصلاح طلبان یکبار باید به افکار عمومی پاسخ دهند که بر سر جنبش دانشجویی چه آمد؟ بهار مطبوعات چگونه خزان شد؟ باطبی و افشاری و فخرآور و غیره و غیره محصول کدام عملکردند؟ شورای شهر تهران چرا و چگونه نصیب آبادگران شد و ...

13

از عجایب آن دوره و غرایبش این بود که یکی از اعضای هیات مدیره یک بانک دولتی عجیب گریبان چاک می کرد برای آقای هاشمی. به طوری که احساسم این بود که طرف وارد بازی مرگ و زندگی شده و باخت (البته به فرض محال!) هاشمی یعنی این بابا جمع کند و از ایران برود...

 سه ماه بعد این فرد به عنوان مدیرعامل همان بانک معرفی شد و من در عجب بودم که خوشچهره که رییس جمهور مدیونش است، چه کم از فلانی دارد که علی الاصول باید در این دولت خانه نشین می شد؟

بعدتر البته حالیمان شد که حضرات دولت نهم با برنامه بودند و می دانستند چه کسی را کجا بکار بگیرند که فایده داشته باشد.

 

14

اردیبهشت ۸۴ دعوت شدم به همایش صنعتگران حامی هاشمی رفسنجانی. پیرمردی به غایت مرتب و خوش تیپ پرسید چه کاره ای؟ وقتی فهمید خبرنگارم پاکت کوچکی حاوی نیم سکه بهم داد...

اين نيم سكه خيلي معني داشت. قابل خربد بودن راي، يكي از معانيش بود. من سكه را به مدير مسول دادم و گفتم ابن براي شماست... به گوش آقامهدي برسانيد حاج آقا اينگونه راي نخواهد داشت. همين كارها بود كه هاشمي را به نماد سلطنت بدل كرد.

 همان زمان رقیب، در كوچه پس كوچه هاي شهرهاي كوچك و كوره پز خانه هاي شهرهاي بزرگ، روستاها و مناطق محروم در حال مظلوم نمايي بود...

16

فروردین ۸۴ دعوتمان کردند به مراسمی به منظور طرح دغدغه های روزنامه نگاران با آقای هاشمی که هنوز حضورش در انتخابات قطعی نشده بود. من به همراه سیف الله یزدانی مدیرمسئول عصر اقتصاد و جمشید اثنی عشری سردبیر روزنامه به این نشست رفتیم.

مجری مراسم بهزاد افشاری بود (سردبیر فرهنگ آشتی) که بیانیه ای خواند و گفت ای بزرگ و سرور، ما آمده ایم که بگوییم تنها امیدمان تویی. بعد هم حمزه کرمی سخنرانی کرد و مانند همین جملات قصار را تلاوت کرد. اعتراض کردم که قرار این نبود. گفتند ساکت بچه، حاج آقا می خواهند حرف بزنند...

آن سال همه روزنامه های اقتصادی به نوعی ستاد آقای هاشمی بودند. بالاخره آگهی های سازمان بهینه سازی مصرف سوخت و بانک فلان و فلان برای روزنامه ۵۰۰۰ تیراژی حیاتی است.

از جلسه که بیرون آمدیم گفتم قافیه را باخته ایم بدون شک و شبهه...

17

بهمن ۸۳ كه برنامه صندلي داغ با حضور ميهمان ويژه اش يعني محمدباقر قاليباف پخش شد، من شرط بستم كه او كانديداي رياست جمهوري است.

قاليباف همه چيز تمام بود. سردار؛ فرمانده نيروي هوايي سپاه، فرمانده نيروي انتظامي، رييس ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز، خلبان و ... مورد اعتماد سران نظام. تغيير دهنده نگاه مردم به پليس و خوش تيپ بدون تعارف.

من با اين تحليل كه سردار انتخاب نهايي اصولگرايان خواهد بود، در اولين جلسه مطبوعاتي اش پرسيدم چه تضميني وجود دارد كه با حضور شما در اين مقام فضاي كشور ميليتاريستي(نظامي) نشود؟ سردار عصباني شد و گفت من نظامي نيستم و مجاهدم و افتخار مي كنم و تا به حال هم سابقه ام نشان داده اهل نظامي گري نيستم و غيره و غيره...

سردار، بالقوه راي سپاه و بسيج را داشت. چهره اش اگر محبوب نبود منفور هم نبود و از رسانه هم به بهترين شكل بهره مي برد...

بيشتر ما آنروزها قاليباف را رقيب اصلي اصلاح طلبان مي دانستيم و انرژي خود را صرف او مي كرديم . اما قرعه راي هاي سازماني به نام كسي زده شد كه هيچ كس احتمالش را نمي داد. احمدي نژاد راهي دور دوم شد...

18

یک نفر حرف قشنگی زد که به نظرم بهترین تحلیل درباره دور دوم انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود. این دوست عزیز می گفت در دور دوم همه روشنفکرها، بیشتر دانشجوها، مردم و طبقه متوسط و نخبگان پلاکاردهای هاشمی را بلند کردند، اما دلشان با او نبود. یعنی به رایی که می دادند اعتقاد نداشتند و همین باعث پیروزی احمدی نژاد شد.

و در این دوره، کسانی که دم از دولت مردمی و مهرورز نهم می زنند، به حرف خودشان اعتقادی ندارند...

19

سال ۸۴، هیچ کس شانسی برای شهردار تهران قائل نبود. یعنی مطمئن بودیم که یا اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهور است، یا لاریجانی و یا قالیباف. مطمئن بودیم که محمود احمدی نژاد انتخاب مردم نخواهد بود.

لاریجانی چهره همواره محبوب اصولگرایان و قالیباف نظامی عملگرای آن ها، حتما از معین و کروبی و مهر علیزاده شانس بیشتری داشتند. اما آبادگر تهران در هیچ محاسبه ای داخل نمی شد. همین بودکه نتایج دور اول که اعلام شد همه مان بهت زده شدیم...

یادتان که هست، تا یکشنبه ۲۹ خرداد هم هنوز گیج بودیم.

20

خب! از امروز بیست روز تا انتخابات داریم و ما که سردبیر نشریه  بیست ساله ها ایم حتما بر خود فرض می دانیم که روشنگری نماییم.

سال 84 را یکبار مرور کنید...