اضلاع این مثلث

محمدباقر قالیباف، انصافا شهردار قابلی است. او اصلا مدیر است و به زعم من از معدود مدیران جمهوری اسلامی ست که رسانه را فهمیده و با کارکردهای آن آشناست. علاوه بر همه این ها، او یک "پلیتیک من" هم هست. یعنی بلد است در بزنگاه، سکوت کند، همراه شود یا تغییر جهت دهد.

امسال سال انتخابات است و در اواخر سال اعضای شورای شهر معلوم می شوند. از طرفی هم هیچ امیدی به صلح بین سران جنبش سبز و حاکمیت نمی رود و چرتکه حساب گران نشان داده فعلا سکه احمدی و آلش رایج است. پس عجیب نیست در هفته نامه مثلث، که قرار بود بلندگوی اصولگرایان مترقی و روشن فکر باشد، چنین جملاتی به چشم بخورد: مردم زندانبان سران فتنه هستند، موسوی خوئینی ها جنگ را قبول نداشت اما به دلیل ابهت امام حرفی نزد، صانعی انتظار داشت بعد از امام رهبر شود، هاشمی به خواست مردم برای پاسخگویی مهدی هاشمی نسبت به اتهاماتش بی توجه است و...

این ها نشان می دهد حتی مدیری به زیرکی قالیباف هم به این نتیجه رسیده که برای پیروزی در انتخابات آتی نه رای مردم که تایید دولتیان، راهگشاست.

آن مرد روزنامه نگار


امروز با دو سه تا از بچه های نسیم بیداری رفتیم دیدن سعید حجاریان. من دیرتر رسیدم و در تمام طول راه با خودم کلنجار می رفتم که آیا حرف زدن از زندان و اعترافات! تلویزیونی حالش را خراب می کند یا نه؟ چه بپرسم که یاد دردهایش نیافتد و...

وقتی رسیدم، او از زندان و ماجراهایش حرف زده بود، بدون آن که بشکند و غمگین شود. صحبت رسید به روزنامه و روزنامه نگاری. پرسیدم صبح امروز چه شد؟ گفت از آن پاکت حکم را بخوانید. یکی از بچه ها شروع کرد به خواندن: متهم سعید حجاریان فرزند علی محمد مدیر مسئول روزنامه صبح امروز، اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی (به طرز عجیبی اقدام بر ضد امنیت ملی و ترویج اندیشه های ماکس وبر را جا انداخته بودند) و...

حکم: (به مضمون) چون بزه ارتکابی متعلق به قبل از سال 78 بوده، مشمول مرور زمان شده است و برای متهم قرار منع تعقیب صادر شود.

پرسیدم پس روزنامه؟ گفت نه نمی­ شود منتشرش کنم. گفتم خب فرقی هم نکرده پس. گفت چرا! اگر می شد از همین فردا منتشرش می کردم. چشم های همه مان گرد شد از تعجب. اگر مجوز داشتید، صبح امروز را منتشر می کردید؟ از همین فردا...

حال عجیبی دارم. خوشحالم، چون از این اراده نوید پیروزی می شنوم. ناراحتم که چطور در روز روشن کسی را چنین علیل کرده اند و بعد هم 45 روز در انفرادی نگهش داشته اند که بگوید علوم انسانی بد است. وبر خر است و....

حجاریان اگر مغز اصلاحات نبود، جانباز اصلاحات است. اما این باعث احترامش نیست. این که روزی صبح امروز را منتشر می کرد و اگر بتواند منتشرش می کند، باعث می شود در نظرم بزرگ جلوه کند.

استنتاج سیگار

در پاسخ به آن که گفته بود سیگار طول زندگی را کم می کند، گفته بود من به عرض زندگی فکر می کنم

در پاسخ به آن که می گوید سیگار مالت را هدر می دهد، حتما باید گفت من به ارز زندگی فکر می کنم

بوی تعفن گدایی

کثافت زدگی. این توصیف دقیقی ازهمه آن چیزی ست که امروز همه شئون زندگی ما را احاطه کرده...

دو قدم مانده به صبح از معدود برنامه های تلوزیون است که هنوز می شود تحملش کرد. میهمان دیشب این برنامه استاد داوود رشیدی بود. رشیدی در ذهن من و احتمالا خیلی ها در صف اسطوره های سینما و تئاتر ایران قرار می گیرد. اما وقتی موضوع برنامه، مرگ خانم خیرآبادی ست و قرار است از او تجلیل شود، استاد از مشکلات مالی "انجمن بازیگران" می نالد و می گوید در دیداری که با وزیر ارشاد خواهیم داشت از ایشان می خواهیم یک مقرری برای انجمن تعیین کند.

به این که دولت چه باید بکند کار ندارم که اگر چیزها در جای درستش بود، احتمالا وزیر هم کس دیگری بود. اما این که انجمن بازیگران، که قاعدتا پردرآمدترین اعضای جامعه سینمایی اند، از دولت مقرری می خواهد یعنی زبونی، یعنی خواری. یعنی کار بزرگان ما هم به جایی رسیده که دست گدایی دراز می کنند جلوی دولت. یعنی وضعمان این قدر وخیم است که اسطوره ها می شکنند برای چندرغاز مقرری...

کثافت زدگی. این توصیف دقیقی از همه آن چیزی ست که امروز همه شئون زندگی ما را احاطه کرده...