امروز با دو سه تا از بچه های نسیم بیداری رفتیم دیدن سعید حجاریان. من دیرتر رسیدم و در تمام طول راه با خودم کلنجار می رفتم که آیا حرف زدن از زندان و اعترافات! تلویزیونی حالش را خراب می کند یا نه؟ چه بپرسم که یاد دردهایش نیافتد و...

وقتی رسیدم، او از زندان و ماجراهایش حرف زده بود، بدون آن که بشکند و غمگین شود. صحبت رسید به روزنامه و روزنامه نگاری. پرسیدم صبح امروز چه شد؟ گفت از آن پاکت حکم را بخوانید. یکی از بچه ها شروع کرد به خواندن: متهم سعید حجاریان فرزند علی محمد مدیر مسئول روزنامه صبح امروز، اتهام: نشر اکاذیب، تشویش اذهان عمومی (به طرز عجیبی اقدام بر ضد امنیت ملی و ترویج اندیشه های ماکس وبر را جا انداخته بودند) و...

حکم: (به مضمون) چون بزه ارتکابی متعلق به قبل از سال 78 بوده، مشمول مرور زمان شده است و برای متهم قرار منع تعقیب صادر شود.

پرسیدم پس روزنامه؟ گفت نه نمی­ شود منتشرش کنم. گفتم خب فرقی هم نکرده پس. گفت چرا! اگر می شد از همین فردا منتشرش می کردم. چشم های همه مان گرد شد از تعجب. اگر مجوز داشتید، صبح امروز را منتشر می کردید؟ از همین فردا...

حال عجیبی دارم. خوشحالم، چون از این اراده نوید پیروزی می شنوم. ناراحتم که چطور در روز روشن کسی را چنین علیل کرده اند و بعد هم 45 روز در انفرادی نگهش داشته اند که بگوید علوم انسانی بد است. وبر خر است و....

حجاریان اگر مغز اصلاحات نبود، جانباز اصلاحات است. اما این باعث احترامش نیست. این که روزی صبح امروز را منتشر می کرد و اگر بتواند منتشرش می کند، باعث می شود در نظرم بزرگ جلوه کند.