اردیبهشت ۸۴ دعوت شدم به همایش صنعتگران حامی هاشمی رفسنجانی. پیرمردی به غایت مرتب و خوش تیپ پرسید چه کاره ای؟ وقتی فهمید خبرنگارم پاکت کوچکی حاوی نیم سکه بهم داد...

اين نيم سكه خيلي معني داشت. قابل خربد بودن راي، يكي از معانيش بود. من سكه را به مدير مسول دادم و گفتم ابن براي شماست... به گوش آقامهدي برسانيد حاج آقا اينگونه راي نخواهد داشت. همين كارها بود كه هاشمي را به نماد سلطنت بدل كرد.

 همان زمان رقیب، در كوچه پس كوچه هاي شهرهاي كوچك و كوره پز خانه هاي شهرهاي بزرگ، روستاها و مناطق محروم در حال مظلوم نمايي بود...