مسابقه سختی است اما ما،زمین را ترک نکردیم؛ حتی وقتی فهمیدیم داور هم با حریف است، با آنکه می­دانستیم کار خیلی سختی است، ماندیم در میدان. حریف خیلی قدر است، مخوف، مسلط، دارا و ثروتمند. دستش باز است برای خرید بازیکن داخلی و خارجی، پول می دهد و امکانات؛ از ساندیس بگیر تا موتور، از موتور بگیر تا کارخانه و خانه. حریف مسلط است و توانسته کاپیتان ما را از دور خارج کند. حریف مخوف است، حتی می داند بازیکنان ما در ایمیل هایشان چه می نویسند یا در خیالشان چه می گذرد. حریف، گزارشگرانی دارد که بازی را به نفعش گزارش می کنند و...

انصافا مسابقه سختی است و وقتی به این حریف مهیب نگاه می کنی، امید پیروزی جایش را به ترس و واهمه می دهد. اما این ها ظاهر قضیه است؛ حریف تازگی ها بازیکنان 12 ساله و 13 ساله اش را وارد میدان کرده؛ نیروهایی که به اقتضای سن شان عاشق داد زدن و تکل جفت پا رفتن اند. بچه هایی که موهای صورتشان تازه روییده و معلوم نیست بالغ هم شده باشند. حریف زرنگ است می گوید برای تمرین و آمادگی تیم نونهالانش را به میدان فرستاده اما کیست که نداند حریف نیروی عملیاتی کم آورده و این همه توانش در میدان مسابقه است.

مسابقه سختی است به خصوص وقتی نه می توانی سکوت کنی که بچه های 12 ساله بر گرده ات بنشینند، نه می توانی داد بزنی چون می ترسی خودشان را خیس کنند. مسابقه سختی است.